پایگاه خبری تحریر نو 21 فروردين 1398 ساعت 13:54 http://tahrireno.ir/vdcepz8z.jh8voi9bbj.html -------------------------------------------------- عنوان : چرا مردم فیلم غلامرضا تختی را دوست ندارند -------------------------------------------------- وقتی که فیلم «غلامرضا تختی» ساخته بهرام توکلی در جشنواره فیلم فجر سال ۹۷ به نمایش درآمد با بازخوردهای مثبت مردم و منتقدان مواجه شد. این فیلم در ۱۰ رشته برای کسب جایزه نامزد و موفق به کسب ۲ سیمرغ شد. متن : وقتی که فیلم غلامرضا تختی ساخته بهرام توکلی در جشنواره فیلم فجر سال ۹۷ به نمایش درآمد با بازخوردهای مثبت مردم و منتقدان مواجه شد. این فیلم در ۱۰ رشته برای کسب جایزه نامزد و موفق به کسب ۲ سیمرغ شد. تحریرنو ؛ گرچه فیلم جزو بهترین های جشنواره محسوب نمی شد، انتظار می رفت در اکران عمومی با استقبال خوبی مواجه شود؛ خصوصا وقتی که تعطیلات نوروز ۹۸ یعنی بهترین زمان برای اکران به فیلم داده شد. اما آمار فروش این فیلم از آغاز اکران (هفته آخر اسفند ۹۷) تا امروز (۲۰ فروردین ۹۸) نشان از استقبال بسیار ضعیف مردم از فیلم دارد که باید این سوال را پرسید دلیل عدم استقبال مردم از آخرین ساخته بهرام توکلی چه بوده است. ثبت رقم فروش ۶۱۶ میلیون تومانی فیلم غلامرضا تختی در مقایسه با فیلم کمدی رحمان ۱۴۰۰ که بالای ۱۲ میلیارد تومان و فیلم متری شش و نیم که بیش از ۹ میلیارد تومان فروخته است عمق فاجعه را نشان می دهد. تا جایی که سلبریتی های فعال در شبکه های اجتماعی از سیاستمدار و بازیگر سینما گرفته تا ورزشکاران قدیم و جدید به کمک آمدند و با انتشار مطالبی در تشویق مردم برای تماشای فیلم سعی در افزایش استقبال عمومی و بالابردن رقم فروش دارند. واکنش چهره ها مهناز افشار، نوید محمدزاده، مجید مظفری، ماهور الوند، امیر حاج رضایی، سعید شریعتی، حسین کلانی و احترام برومند از جمله چهره هایی هستند که مردم را به تماشای فیلم ترغیب کردند. منتقدان چه میگویند؟ اما منتقدان فیلم نظر متفاوتی درباره غلامرضا تختی دارند. ساختار روایی ضعیف، نداشتن تحقیقات کامل درباره شخصیت تختی، ناتوانی در دراماتیزه کردن داستان، و ضعف پایان بندی از جمله ایرادهایی است که منتقدان به فیلم تختی وارد کردند. در ادامه این گزارش نگاهی به اظهارنظرهای منتقدان - از زمان اکران فیلم در جشنواره فیلم فجر تا امروز- داریم که در آن به نقاط قوت و ضعف فیلم پرداخته شده است و دلایل استقبال ضعیف مردم از این فیلم تا حدی روشن می شود. صوفیا نصراللهی دوران کودکی تختی که تمام می شود فیلم پر از سکانس های بیهوده است. سکانس هایی فقط برای شرح مقبولیت تختی میان مردم و اینکه چقدر حواسش به آنها بوده. تا ابد این سکانس های می توانستند ادامه پیدا کنند. هر بار فقیری از راه می رسد و درخواستی از تختی دارد و تختی تا کت و شلوارش را هم می دهد و دست آخر کاملا سبک وزن به ملاقات مرگ می رود. رابطه هایش با خانواده یا دوست و رفقا یا از همه مهم تر رابطه پیچیده و همیشه بحث برانگیزش با همسرش به کلی در فیلم نادیده گرفته می شود. خب طبیعی است که فیلم وجه دراماتیکش را از دست بدهد. واقعیت این است که تختی کشتی گیر مطرحی بوده اما خارج از تشک کشتی آنچه زندگی اش را دراماتیک کرده اتفاقات زندگی شخصی اش بوده است که کارگردان عامدانه گویا از آنها فاصله گرفته است. کارگردان جایی از زبان راوی تاکید می کند که زندگی تختی مسئله است و نه چگونگی مرگش. اما واقعیت این است که در فیلم غلامرضا تختی از زندگی تختی هم چیز زیادی نمی بینیم. سارا رمضانی غلامرضا تختی با فیلم نامه ای که نمی تواند یک برهه خاص را به تصویر بکشد، تبدیل می شود به مجموعه ای سکانس ها و نماهای درخشان و بی بدیل و قصه ای ساده و خطی که حتی ازآنچه در ویکی پدیا وجود دارد هم کلی تر است. فیلم نامه توکلی و ملکان، مانند یک ضبط صوت ساکن، فقط نزدیک ترین صداهایی را که شنیده پخش می کند، و بیننده ای که همه این سال ها با مرگ مرموز و تلخ تختی درگیر بوده است را تنها می گذارد. ملکان و توکلی، به عمد از دخیل کردن قضاوت شخصی خود در مورد سال های پایانی زندگی تختی و مرگ او دور می مانند و به همین دلیل، فیلم شبیه یک وقایع نگاری محض می شود نه یک فیلمی که سرگذشت تعریف می کند. همین بی طرفی فیلم نامه هم است که درنهایت بیننده را در بلاتکلیفی نسبت به فیلم نگاه می دارد. در پایان با دیدن خودکشی قهرمان محبوبمان، نمی دانیم باید چه جبهه ای درباره فیلم داشته باشیم. بیننده در مواجه با این اثر، دوست دارد، شاهد یک قضاوت باشد. دوست دارد فیلم ساز به او بگوید، بله تختی خودکشی کرد، به این دلایل، یا خیر تختی کشته شد به استناد این اسناد. این پایان ساده و گزارش گونه، هیچ فرقی با آنچه تاکنون در رسانه های رسمی در مورد تختی گفته شده ندارد و بعد از پایان فیلم، بیننده به جز آنکه دوساعتی با تختی خاطره بازی کرده است، چیز بیشتری راجع به او نمی داند و هنوز در همان موضع بلاتکلیفی قبل از تماشای فیلم به سر می برد. اگر قرار بود فقط با تختی تجدیددیدار می کردیم، بهتر نبود، فیلم روی یک مبارزه خاص و حساس، مثل همان مسابقه سیدنی تمرکز می کرد و همان جا هم قصه اش را خاتمه می داد تا شرافتمندانه تر، خود را از پرداختن به مرگ تختی و اسرار روزهای آخرش دورنگه می داشت؟ جواد طوسی در سیر روایت به بیننده توضیح داده می شود که چه عواملی تختی را به سمت این انتخاب مرگ آگاهانه کشاند و اینجاست که بیننده در برابر این قهرمانِ تنها و پایبند به خصایل اخلاقی سر تعظیم فرود می آورد. در روایت بهرام توکلی با این واقعیت تلخ روبه رو می شویم که قهرمان تحت هر شرایطی تنهاست، منتها وقتی از قدرت فاصله می گیرد می تواند جایگاه و تکیه گاه مردمی اش را حفظ کند. در تصاویر پایانی می بینیم که قهرمان به تاریخ پیوسته ما روی دوش مردم است. به جرات می توان گفت که در سینمای ایران با چنین لحن و بیانی، فیلم اتوبیوگرافی ساخته نشده است. شخصا معتقدم ارزش های این فیلم در طول تاریخ، بهتر درک خواهد شد. فیلم نامه سعید ملکان و بهرام توکلی دارای ارزش های بسیاری است که نادیده گرفتن آن از سوی هیئت داوران این سؤال را مطرح می کند که آیا آن ها متأثر از فضای عمومی و پرسوءتفاهم جامعه، در چنین نقطه انفعالی و نگاه محتاطانه قرار گرفته اند؟ به هرحال، غلامرضا تختی اثری نو و خلاقانه در شمایل نگاری قهرمان و روان شناسی فردی و اجتماعی او در دنیای معاصر ما، به شمار می آید. علی منصوری این اتفاق و عدم شناسایی دقیق در شخصیت تختی، دقیقاً روندی است که در فیلم غلامرضا تختی حضور دارد. فیلم به جز اندکی جزئیات از زندگی شخصی تختی و روایت ها و شنیده های مشهور در بین عوام، چی دیگری به دست ما نمی دهد و این سوال برای بیننده ایجاد می شود که آیا در فیلمی که قرار است غلامرضا تختی را روایت کند می توان به همین مقدار از داستان و روایت تکیه کرد!؟ به نوعی می توان گفت که فیلم بهرام توکلی در موضعی از روایت تختی قرار می گیرد که اتفاقاً نقطه قوتی برای فرد فرد ایرانی هاست، یعنی تکیه بر تختی فرهنگی ایرانی؛ اما دقیقاً بزرگترین ضعف برای یک روایت سینمایی چرا که اصولا سینمای خوب آن سینمایی ست که هیچ چیزی را برای بیننده خود پیش فرض نگرفته باشد و با یک نگاه پر از مسامحه حداقل بنای روایت خود را بر عاملی بیرون از فیلم استوار نکرده باشد. این کاری است که فیلم توکلی آن را انجام داده است. نشانه این اتفاق نریشن ویژه ای است در ابتدای فیلم به گوش تماشاگر می رسد و می گوید که روایت کردن شخصیت تختی کار دشواری است و در کمال تعجب در همان ابتدای کار، استیصال خود را از روایت این شخصیت اعلام می کند تا احتمالا اگر بعد از اتمام فیلم با این سوال مواجه شد که چرا شخصیت تختی به خوبی روایت نشد بگوید که من گفته بودم کار دشواری است و به طور مثال فقط وصیت نامه او و یک سری مستندات تصویری و نوشتاری متقن را ملاک و معیار قرار دادم و نتیجه اش هم جز همین که میبینید نیست. به همین راحتی!!!! مسعود فراستی در فیلم تختی برخلاف فیلم قبلی توکلی تنگه ابوقریب خبری از ادا اطوارهای بیهوده دوربین نیست و فیلمساز به سمتی می رود که فیلم کلاسیک بسازد، او باید درباره این شخصیت تحقیق کند تا فیلم بسازد ولی از پس این تحقیق برنمی آید. یعنی تختی توکلی کاملا در لانگ شات است. ما به عنوان تماشاگر چه قبل و چه بعد از تماشای فیلم، درباره تختی، همچنان در لانگ شات باقی می مانیم. در واقع معمای تختی اصلا باز نمی شود. فراستی درباره موضوع مرگ قهرمان در فیلم غلامرضا تختی می گوید: متاسفانه پایان فیلم شایعه خودکشی را درباره مرگ تختی تقویت می کند. تختی نشان داده شده در این فیلم تختی شخص منفعلی است که از پس زندگی خود برنمی آید. این تختی نه یک یلِ مردمی و نه حتی یک پوپولیست، بلکه یک اومانیست سطحی است که مدام لبخندی قلابی برلب دارد و من اصلا او را نمی فهمم. فیلمساز نمی تواند هیچ برشی از زندگی تختی را بسازد. خبرگزاری پانا/عاطفه بزرگ نیا